قاضی : خودتونو کامل معرفی کنین ...
- شوهر : کاظم ! برو بچز بهم میگن کاظم لب شتری ! دیلپم ردی ! 28 ساله !
- زن : نازیلا ! لیسانس هنرهای تجسمی از دانشکده سیکتیروارد فرانسه ! 25 ساله !
- قاضی : چه جوری با هم آشنا شدید ؟
- شوهر : عرضم به حضور ان ورت آقای قاضی ! ایشون مارو پسند کردن ! مام دیدیم بد نیست گرفتیمش !!!
- زن : آقای قاضی میبینین چه بی چشمو روئه! تازه سابقه دارم هست!
- شوهر : آقای قاضی چرت میگه! من فقط دو سال اوفتادم زندان اونم با بی گناهیه کامل!
- قاضی : جرمت چی بود ؟
- شوهر : آقای قاضی جرم که نمشه بهش گفت! داش اوچیکم حرف گوش نمیکرد ...گوشش رو کندم! دست پسر همسایه هم تو دعوا شیکست گفتند توشیکستی.
- زن : آقای قاضی میبینین چقد بی احساسه!
- قاضی : خواهر من شما به چه دلیلی تقاضایه طلاق کردین ؟
- زن : آقای قاضی ما الان درست ? ساله که ازدواج کردیم ولی این آقا اصلا عوض نشده!
- شوهر : دهه! بابا ول کن! آقای قاضی بده اصالتمو از دست ندادم ؟
- قاضی : خواهر من شما فقط به خاطر اینکه ایشون عوض نشده میخواین طلاق بگــــــــیرین؟
- زن : آقای قاضی اولش فکر میکردم درست میشه! گفتم آدمش میکنم! مدرنش میکنم!
آقای قاضی این شوهر من نمیفهمه تمدن چیه! نمیدونه مدرنیسم چیه!
- شوهر : بابا پدرمارو درآورده! را به را گیر میده! این کارو بکن! این کارو نکن! این لباسو بپـــوش!! اونو نپوش! این و بخور اینو نخور!!! آقای قاضی طاقت مام حدی داره!
- زن : آقای قاضی به خدا منم تو فامیل آبرو دارم! دوست دارم شوهرم شیک ترین لباسارو بپـوشه! لفظ قلم صحبت کنه!!!!!
- شوهر : آقای قاضی میخوایم بریم خونه اون بابای قالپاقش!!! گیر میده میگه باید کروات بزنی! به مولا آدم با کروات یبوست میگره! نفسمون بند میات. ما از بچگی عادت داشتیم دو سه تا تکمه مون وا باشه!! بابا پشم سینه و این صـوبتا!
- زن: قاضی بهش میگم تو خونه جلو میهمانان زیرشلواری نپوش! زشته! شلوار بپوش!
- شوهر : آقای قاضی من اصن زیرشلواری رو دوس دارم! بابا چاردیواری اختیاری! راستش اینجا جاش نیست ولی بابای خدا بیامرزم میگفت: سعی کن تو زندگیت دو تا چیز و ترک نکــنی!! یکی سیغار! یکی زیرشلواری! آقای قاضی جونم برات بگه که گیر داده خفن که سیغار نکش! رفته برام پیپ خریته! آخه خداییـــش این سوسول بازیا به ما میات ؟!!
- زن : قاضی شما نمیدونین من چقدر سعی کردم حرف زدن اینو درست کنم! نشد که نشد!
- شوهر : آقای قاضی رفته واسه من معلم خصوصی گرفته! فارسی را درست صوبت کنیم! دیــــگه روم نمیشه جولو بچه محلا سرمو بلند کنم! آقای قاضی خسته مونده از سر کار میام خونه به جای چایی واسه من کافی شاپ میاره! درســته آخه ؟! از وقتی گرفتمش ?? کیلو کم کردم! از بس که از این غذا تیتــیشـیا داده به خورده ما!!! لازانتیا و بیف استراگانورف و اسپاقرتی و از این آت آشغالا میده. آخه هرکی یه سلیقه ای داره! خب منم عاشق آب سیرابی با کیک تی تاپم!!!
- زن : قاضی یه روز نمیشه دعوا راه نندازه! چند بار گرفتنش با وصیغه آزادش کردیم ...
- شوهر : آره! رو زنم تعصب دارم! کسی نیگا چپ بهش بکنه! پدرشو درمیارم!!!
-قاضی : خب شما که اینهمه با هم اختلاف فرهنگی و اقتصادی داشتین چرا با هــــــــم ازدواج کردین ؟؟!!
- زن : عاشقش بودم! دیوونش بودم! هنوزم هستم ....