جوک های بامزه -3 - معارف اسلامی
 
...
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 87/2/1 توسط ایران

یه هواپیما تو قبرستون اسرائیل سقوط میکنه فردا رادیو اسرائیل میگه: شب گذشته یک فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر سقوط کرده و تا این لحظه 34513 جسد کشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!!!

سه نفر رفته بودن ایستگاه راه آهن، تا میرسن تو یهو قطار حرکت میکنه، هم با هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو کی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یکیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میکنه، دومی رو هم سوار میکنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و کوفته برمیگرده تو ایستگاه. یکی بهش میگه: آقاجان چرا اینقدر خودتونو خسته کردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حرکت میکنه، وامیستادید با اون میرفتید. نفس زنان میگه: منم نمیدونم! فقط قرار بود من برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!!!

بچه‎ای در یک کلیسا را مرتب می زد و فرار می کرد ، هر بار که کشیش در را باز می کرد هیچکس را پشت در نمی دید.بار آخر عصبانی شد و پشت در ایستاد،به محض اینکه صدای در را شنید در را باز کرد بچه که دستپاچه شده بود، به کشیش گفت : ببخشید حضرت عیسی خانه است!!!

ماموران وارد دخمه ای شدندو دیدند عده ای تریاک می کشندند، هفت تیرشان را کشیدند و گفتندند: بی حرکت. شیره ای ها گفتند:کو حرکت!!!!!!!!

آقای سردبیر! بازم که این روزنامه پر از اشتباه چاپیه، امروز بیش از صد نفر تلفن کردند و اعتراض کردند. جناب مدیر اجازه میدین از امروز شماره تلفن روزنامه روهم اشتباه چاپ کنیم؟

کنفرانس بین المللی شناخت طبیعت انسان بوده، اول انگلیسیه میاد میگه: انسان قائم به ذاته و یک ساعت سخنرانی فلسفی می کنه. بعد هندیه میاد میگه: روح انسان بر جسمش مستولیه و اون هم دو ساعت سخنرانی میکنه. نوبت یه آمریکاییه میشه، میاد پشت میکروفون، میگه: اصولاً انسانها همه یا قاتل‎اند یا دیوانه‎اند!! همه ملت سر وصداشون در میاد که: یعنی چی آقا؟ این حرفا چیه؟ میگه: صبر کنید! من ثابت می کنم! اشاره میکنه به یه بابایی میگه:برای مثال آقا شما بیا بالا. یارو میره بالای سن. میگه: آقا اگه به شما بیست میلیون دلار بدن آدم میکشی؟! آقاهه میگه: نه که نمی‎کشم! میگه: خوب دیدید که دیوانه است!!!

میخواستن یکی رو شکنجه روحی بدن، میفرستنش تو یک اتاق گرد، میگن برو یک گوشه بشین!!!

سوسکه میخواست خودکشی کنه! میره کنار دمپایی می خوابه !

یه نفر به سوپر مارکت رفت و یک بیسکویت خواست ولی حرفی از مارک آن نزد، فروشنده گفت: آقا مادر چه طوره ؟ گفت: سلام می رسونه!

یه نفر سرش میخوره به میله وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه کف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میکنه میبینه مردم واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه : ولش کنین ببینم چی میگه !

یارو داشته پسرشو در مورد ازدواج نصیحت میکرده، میگه : پسرم خواستی زن بگیری، برو از فامیل زن بگیر، ببین تو همین دور و بر خودمون، داییت رفته زن داییت رو گرفته، عموت رفته زن عموت رو گرفته، حتی خود من اومدم مادرت رو گرفتم.

یه نفر میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیکار میکنی؟میگه: میخوام ببینم این چراغش واقعا خاموش میشه یا نه !!

یه نفر با نهایت ناراحتی و غمگینی نشسته بوده تو یک قهوه خانه همین جور یک ساعت تمام داشته به استکان چایی نگاه میکرده. یه آدم جاهل با خودش میگه بگذار یکم بخندیم، میره جلو، چایی رو، لاجرعه میخوره . طرف یک نگاه غمناک به جاهله میکنه، بعد یهو میزنه زیر گریه ! جاهله ناراحت میشه میگه: بابا بی خیال، شوخی کردم جون حاجی، اصلاً الان یدونه چایی داغ برات میگیرم، مهمون من! طرف در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سرکار، رئیسم هم بیرونم کرد! بعد اومدم برگردم خونه، دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم کلانتری، گفتن کاریش نمیتونن بکنن ... بعد تاکسی گرفتم رفتم خونه، یهو دیدم کیف پولم رو گم کردم، راننده تاکسیه هرچی از دهنش درومد بارم کرد و گاز داد رفت. بعد رفتم تو خونه دیدم زنم فرار کرده و هرچی پول و طلا هم داشتیم دزدیده و رفته! آخر تصمیم گرفتم خودمو بکشم، که یهو تو اومدی استکان سمم رو تا ته خوردی!


یه نفر داشته واسه رفیقاش خالی میبسته. آره اون روز رفته بودم شکار، یهو یک خرس وحشی دیدم، زدم با یک تیر کارشو ساختم. وقتی خواستم ببرمش دیدم خیلی سنگینه، یه تیکه‎اش را کندم انداختم رو شونه‌ام، بقیه‌اش رو گذاشتم برای لاشخورها. دیگه داشتم برمی‌گشتم که یه خرس گنده دیگه بهم حمله کرد، اونم شکار کردم و یه تیکه اش رو کندم و انداختم روی اون یکی شونم. یهو تلفن زنگ میزنه، طرف میره تلفن رو جواب میده، وقتی برمیگرده یادش رفته بوده داشته چی میگفته. به رفیقش میگه: خوب کجا بودم؟ رفیقش میگه: اونجا که رفتی شکار. میگه: آره داداش داشتم می گفتم, ده تا کبک رو با تفنگ زدیم و اونارو کباب کردیم و خوردیم، آی خوردیم آی خوردیم!!


یک قمری با یک بلبل ازدواج میکنن، اسم بچشون رو میگذارن: قنبل!!



.: Designed By Night-Skin.com :.


بازدید امروز: 60
بازدید دیروز: 174
کل بازدیدها: 7550349

[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : Night Skin ]